ابو القاسم راز شيرازى
167
مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )
بود عبدى از عباد اللّه را گناهى از براى آخرت يا ضررى در دنيا ، امر كرده است مرا پروردگار من كه نگذارم عملش را بگذرد از من . فرمود : بالا مىبرند عمل عبد را حفظه به فقه و اجتهاد و ورع ، و از براى او صوتى است مثل رعد و ضوئى است مثل ضوء برق و با او سه هزار ملك است ، مىگذرانند او را تا ملك آسمان هفتم ، پس مىگويد : بايستيد و بزنيد او را بر وجه صاحبش من ملك حجابم ، مانع مىشوم هر عملى را كه براى خداى تعالى نيست ؛ صاحبش اراده كرده رفعت را در نزد قوّاد « 23 » و ذكر كردن در مجالس را و آوازه در شهرها را ، امر فرموده مرا پروردگارم آنكه تجاوز ندهم عملش را به سوى غير خودم مادامىكه خالص براى خداى تعالى نباشد . فرمود : بالا مىبرند حفظه ، عمل عبد را با بهجت و سرور از نماز و زكات و حجّ و عمره با « خلق حسن » « 24 » و سكوت و ذكر كثير ، و مشايعت مىكنند او را ملائكهء آسمانها و ملائكهء هفتگانه - به جماعت - پس طىّ مىكنند حجب را - به تمام - حتّى آنكه مىايستند در حضور پروردگار سبحانه ، پس شهادت مىدهند از براى عبد ، به عمل و دعاء ، پس حقّ تعالى مىفرمايد : شما حفظهء عمل عبد من مىباشيد و من رقيبم و مراقبم بر آنچه در نفس اوست ، او اراده نكرده است به اين عمل مرا ، بر او باد لعنت من ! پس مىگويند ملائكه : بر او باد لعنت تو و لعنت ما ! بعد ، « معاذ » گريه كرد ، گفت : گفتم يا رسول اللّه چه عمل كنم ؟ فرمود : اقتدا كن به پيغمبرت يا « معاذ » در يقين ، گفت : گفتم تو رسول خدائى و من معاذم . فرمود : اگر باشد در عمل تو تقصيرى ، پس قطع كن زبانت را از برادرانت و از حاملين « قرآن » ! هرآينه گناهان تو بر تو است ، حمل نساز او را بر برادرانت ، و اظهار خوبى خود را مكن به مذمّت كردن
--> ( 23 ) - پيشوايان و رهبران ( 24 ) - خوى نيكو